هق هق غریب باغ و میشنوم دوباره تو باد
شعر پرپر شدنش رو آسمون میزنه فریاد
می پیچه توی خیابون،بوی مرگ برگ تازه
میشکنه دست درختو،باد وحشی بی اجازه
دل مهربون کوچه یخزده میون برفا
دیگه خورشید جون نمیده به تن خشک درختا
قصه ی مردن باغ و چه جوری ببرم از یاد
واسه من فرقی نداره با تبر مرده یا تو باد
یه خزون بی بهونه،عید امسالمو سوزوند
سبزه و سیبی نمونده،داغ هفت سین به دلم موند
یه غروب خیلی ساده،اجل روزای آبی
اومده عروس پاییز... تو بهار آفتابی
دیگه لونه ای نداره چلچله برای موندن
توی تردید یه حسه،بین خوندن ونخوندن
میگذره هزار تا هفته، سال نو شروع نمیشه
سرما خورده تن کرسی ...زردی جا مونده تو بیشه